قهرمان ميرزا عين السلطنه

1465

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بود . كم‌كم خواب آمد و كسل شديم . افخم الملك سرش را روى شكم من گذاشته خوابى كرد . من هم چرت مختصرى زدم . اول اذان به قهوه‌خانه و زنجير رسيديم . چاى حاضر كرده بودند . پياده شده دست نماز گرفتيم ، نماز كرده شير و چاى خورديم . آفتاب زد سوار شده به حضرت عبد العظيم ( ع ) رفتيم . زيارت كرده قليانى كشيده مجددا راهى شديم . روزنامهء طهران بازگشت به طهران اول صبح بود كه وارد عمارت حضرت و الا شعاع السلطنه شديم . اندرون تشريف داشتند . دو ساعت تمام نشستيم . كم‌كم وزراء جمع شدند . حضرت و الا تشريف آورده پاى حضرت و الا را بوسيديم . نيم‌ساعت كمتر بعد از آمدن شاهزاده توقف شده مرخصى حاصل نموده رفتيم دم در با جناب نظام الملك خداحافظى كرده سوار درشكه شده به‌سمت خانهء حضرت و الا رفتم . دم در حياط عين الملوك را نگاه داشته بودند . اين دختر بعد از رفتن من در 15 ماه صفر 1317 دنيا آمده الان يك سال دارد . يك‌سر خدمت حضرت و الا رفتم . پاى مبارك را بوسيده بعد از صرف چاى و شربت اندرون رفتم . لله الحمد و المنه همگى سلامت [ اند ] و بعد از مدتى چشم به جمال مبارك همه روشن شد . عزيز الملوك قبل از من آمده بود . حضرت عليه تا ورود من از فوت طفل عزيزه اطلاع نداشتند و گمان مىفرمودند عقب است . بارى آقاى عماد السلطنه ، شاهزاده خانم همشيره ، آغا شاهزاده تشريف داشتند . ناهار خوبى برعكس غذاهاى اين مدت خورديم . براى خواب اطاق كوكب خانم رفتم . نيم‌ساعت بيشتر خوابم نبرد . برخاسته بيرون رفتم . افخم الدوله ، اميرزاده محمد حسن ميرزا و رفعت السلطان بودند . از اول دههء دوم شروع به روضه‌خوانى شده امروز ششم بود . اواسط روضه برخاسته به‌سمت منزل آمدم . يك‌سر به اندرون [ آمدم ] . حور العين عزيز وسط حياط ايستاده منتظر بود . مثل جان شيرين در برش گرفتم . الحمد لله گلين خانم و حورى سلامت بودند . مدتها است اين دختر شيرين قشنگ پيش گلين خانم آمده و هم اين‌جا معتكف شده به خانهء حضرت و الا هيچ نمىرود . انصافا گلين خانم هم لازمهء محبت و دوستى را نموده بالاتر از تصور هركس در نگاه‌دارى او مواظبت مىكند . هر ايرانى نژادى بايد بداند كه براى زنها چقدر دشوار است . دوشنبه 28 شهر محرم الحرام - تا عصر منزل بودم . دوستان و آقايان يكان‌يكان